محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

284

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - بزرگان است ، عشق به چيزى ، عاشق را كور و كر مىكند - علىرغم اينكه صحاح و مسندها و ساير كتب و تأليفات و مصادر ، باتوجه به مقام برجسته و والاى اهل بيت عليهم السّلام در قرآن و سنت ، سرشار از ذكر فضايل آنهاست . همه اينها به اين دليل است كه ذات افراد برحسب طبيعت و سرشت و قابليتهايشان ، در دريافت حقايق كنونى باهم متفاوت‌اند : برخى افراد تحت فشار سختىها و مشكلات و امور پنهان و نامعلوم قرار مىگيرند و نمىتوانند به آن تن بدهند . برخى هم انعطاف نشان داده و خم به ابرو نمىآورند و با آغوش باز به استقبال مشكلات مىروند و معرفت و آگاهى به آنها اجازه نمىدهد آنچه را با ترك امور باطل و بيهوده ، محقق ساخته‌اند ، رها كنند . اينجاست كه اختلاف و نزاع درمىگيرد و كينه‌ها به جوش مىآيد . بنابراين امام على عليه السّلام مىفرمايد : اگر بنشينم و آنچه را از زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شنيده‌ام ، به شما بگويم از نزد من مىرويد در حالى كه مىگوييد على دروغگوترين دروغگويانست . نگاه كنيد به منح المنّة شعرانى : 14 . چرا توجهى به آن كرامات نمىكنيد و آنها را نمىپذيريد و از سر كينه و حسادت و دشمنى و نفرت از ديگران ، آنها را مبالغه به حساب مىآوريد ! ابن ابى شيبه ، با سند ، از عبد العزيز بن ابى سلمه روايت مىكند : هنگاميكه جسد عمر بن عبد العزيز را كنار قبرش گذاشتند ، باد سختى وزيدن گرفت پس ورقه‌اى روى زمين افتاد كه بهترين نامه روى آن نوشته شده بود . آن‌را خواندند ، در آن چنين آمده بود : بسم اللّه الرحمن الرحيم . جوازى از سوى خداوند براى رهايى عمر بن عبد العزيز از آتش ، آن نامه را وارد كفن نمودند . رجوع كنيد به تاريخ ابن كثير : 9 / 310 ، و الروض الفائق حريفيش : 256 . بيهقى در سنن الكبرى از هاشم مجاشعى روايت مىكند كه گفت : روزى مالك بن دينار نشسته بود كه مردى نزد او آمد و گفت : اى ابا يحيى ! براى زنى كه 4 سال است حامله است و درد و رنج زيادى مىكشد ، دعا كن . مالك عصبانى شد ، قرآن را بست و گفت : اين -